پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱

عشاق بجز یارِ سرانداز نخواهند

خوبان بجز از عاشق جان‌باز نخواهند

تا عشق بود عقل روا نیست که مردان

در مملکت عاشقی انباز نخواهند

آنان که چو من بی‌پر و پروانهٔ عشقند

جز در حرم جانان پرواز نخواهند

بیداد از آن جزع جهان‌سوز نبینند

فریاد از آن لعل جهان‌ساز نخواهند

گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار

تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند

در مذهب عشاق چنان است شریعت

کآن را که بکشتند دیت باز نخواهند

بی‌عشق ز خاقانی چیزی نگشاید

بی‌ وصل گل از بلبل آواز نخواهند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۳عشق تو به هر دلی فرو ناید
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۴فروغ جمالت نظر برنتابد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۵خوی او از خام‌کاری کم نکرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۶ذره نماید آفتاب ار به جمال تو رسد
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۷حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۸با یاد تو زهر بر شکر خندد
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۹جانا لب تو پیشکش از ما چه ستاند
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۰مهر تو بر دیگران نتوان نهاد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.