پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۵

خوی او از خام‌کاری کم نکرد

سینهٔ من سوخت چشمش نم نکرد

دشمنان با دشمنان از شرمِ خلق

آشتی رنگی کنند آن هم نکرد

از مکن گفتن زبانم موی شد

او هنوز از جور موئی کم نکرد

روزی از روی خودم چون روی خود

جانِ غم‌پرورد را خرم نکرد

سینه‌ام زان پس که چون گوهر بسفت

چون صدف بشکافت پس مرهم نکرد

عشق او تا بر سر من آب خورد

آب‌خوردِ جانم الا غم نکرد

در جفا همجنسِ عالم بود لیک

آنچه او کرد از جفا عالم نکرد

خار غم در راه خاقانی نهاد

وز پی برداشتن قد خم نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۷حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۸با یاد تو زهر بر شکر خندد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۹جانا لب تو پیشکش از ما چه ستاند
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۰مهر تو بر دیگران نتوان نهاد
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۱پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو درفزود
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۲مرا وصلت به جانی برنیاید
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۳دل که در دام تو افتاد غمِ جان نَبَرَد
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۴دل زخم تو را سپر ندارد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.