پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۴

هر تار ز مژگانش تیری دگر اندازد

در جان شکند پیکان چون در جگر اندازد

کافر که رخش بیند با معجزهٔ لعلش

تسبیح درآموزد، زُنّار دراندازد

دل‌ها به خروش آید چون زلف برافشاند

جان‌ها به سجود آید چون پرده براندازد

در عرضگه عشقش فتنه سپه انگیزد

در رزمگه زلفش گردون سپر اندازد

شکرانهٔ آن روزی کاید به شکار دل

من زر و سر اندازم گر کس شکر اندازد

از روی کله‌داری بر فرق سراندازان

از سنگ‌دلی هر دم سنگی دگر اندازد

هان ای دل خاقانی جانبازتری هر دم

در عشق چنین باید آن کس که سر اندازد

این تحفهٔ طبعی را بطراز و به دریا ده

باشد که به خوارزمش دریا به در اندازد

تا تازه کند نامش در بارگه شاهی

که‌افلاک به نام او طرز دگر اندازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۶عشق تو چون درآید شور از جهان برآید
  2. غزل شمارهٔ ۹۷عشق تو به گرد هر که برگردد
  3. غزل شمارهٔ ۹۸آن زمان کو زلف را سر می‌برد
  4. غزل شمارهٔ ۹۹سر نیست کز تو بر سر خنجر نمی‌شود
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۰هر زمانی بر دلم باری رسد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۱عشاق بجز یارِ سرانداز نخواهند
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۲نگارینا به صحرا رو که صحرا حله می‌پوشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۳عشق تو به هر دلی فرو ناید
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.