پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۸

آن زمان کو زلف را سر می‌برد

از صبا پیوند عنبر می‌برد

در غم زنجیر مشکینش فلک

هر زمان زنجیر دیگر می‌برد

در جمال روی او نظارگی

دست را حالی به خنجر می‌برد

پس عجب نی گر رگ ایمان ما

نیش آن مژگان کافر می‌برد

این عجب‌تر، کان لب نوشین به لطف

گردنان را سر به شکر می‌برد

گفت خاقانی نه مرد درد ماست

زین بهانه آبش از سر می‌برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۰هر زمانی بر دلم باری رسد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۱عشاق بجز یارِ سرانداز نخواهند
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۲نگارینا به صحرا رو که صحرا حله می‌پوشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۳عشق تو به هر دلی فرو ناید
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۴فروغ جمالت نظر برنتابد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۵خوی او از خام‌کاری کم نکرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۶ذره نماید آفتاب ار به جمال تو رسد
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۷حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.