پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۳

تب دوشین در آن بت چون اثر کرد

مرا فرمود و هم در شب خبر کرد

برفتم دست و لب‌خایان که یارب

چه تب بود اینکه در جانان اثر کرد

بدیدم زردرویش گرم و لرزان

چو خورشیدی که زی مغرب سفر کرد

بفرمودم که حاضر گشت فصّاد

برای فصد، قصد نیشتر کرد

بهر نیشی که بر قیفال او زد

مرا صد نیش هندی در جگر کرد

مرا خون از رگ جان ریخت لیکن

ورا خون از رگ و بازو بدر کرد

به نوک غمزه هر خون کو ز من ریخت

ز راه دستش اندر طشت زر کرد

تو گفتی روی خاقانی است آن طشت

که خونِ دیده بر وی رهگذر کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۵عذر از که توان خواست که دلبر نپذیرد
  2. غزل شمارهٔ ۹۶عشق تو چون درآید شور از جهان برآید
  3. غزل شمارهٔ ۹۷عشق تو به گرد هر که برگردد
  4. غزل شمارهٔ ۹۸آن زمان کو زلف را سر می‌برد
  5. غزل شمارهٔ ۹۹سر نیست کز تو بر سر خنجر نمی‌شود
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۰هر زمانی بر دلم باری رسد
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۱عشاق بجز یارِ سرانداز نخواهند
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۲نگارینا به صحرا رو که صحرا حله می‌پوشد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.