پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲

صد یکِ حسن تو نوبهار ندارد

طاقت جور تو روزگار ندارد

عشق تو گر بر قرارِ کار بماند

کار جهان تا ابد قرار ندارد

تیغ جفا در نیام کن که زمانه

مرد نبرد چو تو سوار ندارد

بر تو مرا اختیار نیست که شرط است

کانکه تو را دارد اختیار ندارد

از تو نشاید گریخت خاصه در این دور

مردم آزاده زینهار ندارد

آنکه غم عشق توست ناگُزِرانش

عذر چه آرد که غمگسار ندارد

خوی تو دانم حدیث بوسه نگویم

مارگزیده قوام مار ندارد

ای دل خاقانی از سلامت بس کن

عشق و سلامت به هم شمار ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۴هر تار ز مژگانش تیری دگر اندازد
  2. غزل شمارهٔ ۹۵عذر از که توان خواست که دلبر نپذیرد
  3. غزل شمارهٔ ۹۶عشق تو چون درآید شور از جهان برآید
  4. غزل شمارهٔ ۹۷عشق تو به گرد هر که برگردد
  5. غزل شمارهٔ ۹۸آن زمان کو زلف را سر می‌برد
  6. غزل شمارهٔ ۹۹سر نیست کز تو بر سر خنجر نمی‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۰هر زمانی بر دلم باری رسد
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۱عشاق بجز یارِ سرانداز نخواهند
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.