پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱

دل پیش خیال تو صد دیده برافشاند

در پای تو هر ساعت جانی دگر افشاند

لعلت به شکرخنده بر کار کسی خندد

کو وقت نثار تو بر تو شکر افشاند

شو آینه حاضر کن در خنده ببین آن لب

گر دیده نه‌ای هرگز کاتش گهر افشاند

از هجر تو در چشمم خورشید شود سفته

از بس که مرا الماس اندر بصر افشاند

نیش سر مژگانت ببرید رگ جانم

زان هر نفسی چشمم خون جگر افشاند

گر در همه عمر از تو وصلی رسدم یک شب

مرغ سحری بینی حالی که پر افشاند

بر تارک خاقانی از وصل کلاهی نه

تا دامن خرسندی از خلق برافشاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۳تب دوشین در آن بت چون اثر کرد
  2. غزل شمارهٔ ۹۴هر تار ز مژگانش تیری دگر اندازد
  3. غزل شمارهٔ ۹۵عذر از که توان خواست که دلبر نپذیرد
  4. غزل شمارهٔ ۹۶عشق تو چون درآید شور از جهان برآید
  5. غزل شمارهٔ ۹۷عشق تو به گرد هر که برگردد
  6. غزل شمارهٔ ۹۸آن زمان کو زلف را سر می‌برد
  7. غزل شمارهٔ ۹۹سر نیست کز تو بر سر خنجر نمی‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۰هر زمانی بر دلم باری رسد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.