پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۰

دولتِ عشقِ تو آمد عالمِ جان تازه کرد

عقل، کافر بود آن رُخ دید و ایمان تازه کرد

داغِ دلها را به سِحر آن جَزعِ جادو تاب داد

باغِ جان‌ها را به شرط آن لعلِ رَخشان تازه کرد

تا ز عهدِ حُسنِ تو آوازه شد در شرق و غرب

آسمان با عشق‌بازی عهد و پیمان تازه کرد

عشقِ تو گَر دیر آمد در دلِ سودائیان

هر که را دردِ کهن‌تر یافت درمان تازه کرد

نورِ تو صحرا گرفت و اشکِ من دریا نمود

موسي آتش باز دید و نوح طوفان تازه کرد

بر دلِ ما عید کرد اندوهِ تو وَز صبرِ ما

هرچه فَربه دید ناگَه کُشت و قُربان تازه کرد

هر کجا لَعلِ تو نوشَ افْشانْد چشمِ ما به شُکر

در شِکرریزِ جمالت گوهر اَفْشان تازه کرد

از لَبَت هر سالْ ما را شِکَّری مَرسوم بود

سالِ نو گشت آخر آن مَرسوم نَتْوان تازه کرد

شاد باش از حُسنِ خود کز وصفِ تو، سِحرِ حَلال

طبعِ خاقانی به نظم آورد و دیوان تازه کرد

تازگی امروز از اشعارِ او بینَد عراق

کو شعارِ مدحتِ شاهِ خراسان تازه کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۲صد یکِ حسن تو نوبهار ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۹۳تب دوشین در آن بت چون اثر کرد
  3. غزل شمارهٔ ۹۴هر تار ز مژگانش تیری دگر اندازد
  4. غزل شمارهٔ ۹۵عذر از که توان خواست که دلبر نپذیرد
  5. غزل شمارهٔ ۹۶عشق تو چون درآید شور از جهان برآید
  6. غزل شمارهٔ ۹۷عشق تو به گرد هر که برگردد
  7. غزل شمارهٔ ۹۸آن زمان کو زلف را سر می‌برد
  8. غزل شمارهٔ ۹۹سر نیست کز تو بر سر خنجر نمی‌شود
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.