پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۹

دل کشید آخر عنان چون مرد میدانت نبود

صبر پی گم کرد چون همدست دستانت نبود

صدهزاران گوی زرین داشت چرخ از اختران

ز آن همه یک گوی در خورد گریبانت نبود

ماه در دندان گرفته پیشت آورد آسمان

زآنکه در روی زمین چیزی به دندانت نبود

قصد دل کردی نگویم کان رگی با جان نداشت

لیک جان آن داشت کان آهنگ با جانت نبود

خوش‌دلی گفتی که داری الله‌الله این مگوی

بود این دولت مرا اما به دورانت نبود

فتنه را بر سر گرفتم چون سرِ کار از تو داشت

عقل را در پا فکندم چون به فرمانت نبود

وصل تو درخواستم از کعبتین یعنی سه شش

چون بدیدم جز سه یک از دست هجرانت نبود

از جفا بر حرف تو انگشت نتوانم نهاد

کز وفا تا تو توئی حرفی به دیوانت نبود

آتش غم در دل تابان خاقانی زدی

این همه کردی و می‌گویم که تاوانت نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۱دل پیش خیال تو صد دیده برافشاند
  2. غزل شمارهٔ ۹۲صد یکِ حسن تو نوبهار ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۹۳تب دوشین در آن بت چون اثر کرد
  4. غزل شمارهٔ ۹۴هر تار ز مژگانش تیری دگر اندازد
  5. غزل شمارهٔ ۹۵عذر از که توان خواست که دلبر نپذیرد
  6. غزل شمارهٔ ۹۶عشق تو چون درآید شور از جهان برآید
  7. غزل شمارهٔ ۹۷عشق تو به گرد هر که برگردد
  8. غزل شمارهٔ ۹۸آن زمان کو زلف را سر می‌برد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.