پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶

عشق تو چون درآید شور از جهان برآید

دل‌ها در آتش افتد دود از میان برآید

در آرزوی رویت، بر آستان کویت

هر دم هزار فریاد از عاشقان برآید

تا تو سر اندر آری، صد راز سر برآری

تا تو به بر درآئی، صد دل ز جان برآید

خوی زمانه‌داری ممکن نشد که کس را

یک سود در زمانه بی‌ صد زیان برآید

کارم بساز! دانم بر تو سبک نشیند

جانم مسوز! دانی بر من گران برآید

هر آه کز تو دارم آلودهٔ شکایت

از سینه گر برآید هم با روان برآید

خاقانی است و جانی از غم به لب‌رسیده

چون امر تو درآید هم در زمان برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۸آن زمان کو زلف را سر می‌برد
  2. غزل شمارهٔ ۹۹سر نیست کز تو بر سر خنجر نمی‌شود
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۰هر زمانی بر دلم باری رسد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۱عشاق بجز یارِ سرانداز نخواهند
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۲نگارینا به صحرا رو که صحرا حله می‌پوشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۳عشق تو به هر دلی فرو ناید
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۴فروغ جمالت نظر برنتابد
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۵خوی او از خام‌کاری کم نکرد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.