پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۶

با او دلم به مهر و محبت نشانه بود

سیمرغ وصل را دل و جان آشیانه بود

بودم معلم ملکوت اندر آسمان

از طاعتم هزارهزاران خزانه بود

بر درگهم ز خیل ملایک بسی سپاه

عرش مجید ذات مرا آشیانه بود

هفتصد هزار سال به طاعت گذاشتم

امید من ز خلق برین جاودانه بود

در راه من نهاد ملک دام حکم خویش

آدم میان حلقهٔ آن دام، دانه بود

آدم ز خاک بود و من از نور پاک او

گفتم منم یگانه و او خود یگانه بود

گویند عالمان که نکردی تو سجده‌ای

نزدیک اهل معرفت این خود فسانه بود

می‌خواست او نشانهٔ لعنت کند مرا

کرد آنچه خواست، آدم خاکی بهانه بود

بر عرش بُد نوشته که ملعون شود کسی

برد آن گمان به هر کس و بر خود گمان نبود

خاقانیا تو تکیه به طاعات خود مکن

کاین پند بهر دانش اهل زمانه بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۸عقل در عشق تو سرگردان بماند
  2. غزل شمارهٔ ۸۹دل کشید آخر عنان چون مرد میدانت نبود
  3. غزل شمارهٔ ۹۰دولتِ عشقِ تو آمد عالمِ جان تازه کرد
  4. غزل شمارهٔ ۹۱دل پیش خیال تو صد دیده برافشاند
  5. غزل شمارهٔ ۹۲صد یکِ حسن تو نوبهار ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۹۳تب دوشین در آن بت چون اثر کرد
  7. غزل شمارهٔ ۹۴هر تار ز مژگانش تیری دگر اندازد
  8. غزل شمارهٔ ۹۵عذر از که توان خواست که دلبر نپذیرد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.