پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳

فلک در نیکوئی انصاف دادت

سرِ گردن‌کشان گردن نهادت

جهان از فتنه آبستن شد آن روز

که مادر در جهان حسن زادت

جهانی نیم کشت ناوک توست

ندیده هیچ کس زخم گشادت

به شام آورد روز عمر ما را

امید وعده‌های بامدادت

نهان حال ما نزد تو پیداست

که سهم‌الغیب در طالع فتادت

ز بس خون‌ها که می‌ریزی به غمزه

شمار کشتگان ناید به یادت

گر از خون ریختن شرمت نیاید

ز رنج غمزه باری شرم بادت

همه در خون خاقانی کنی سعی

نگوئی آخر این فتوی که دادت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵آن‌ها که محققان راهند
  2. غزل شمارهٔ ۸۶با او دلم به مهر و محبت نشانه بود
  3. غزل شمارهٔ ۸۷طریق عشق رهبر برنتابد
  4. غزل شمارهٔ ۸۸عقل در عشق تو سرگردان بماند
  5. غزل شمارهٔ ۸۹دل کشید آخر عنان چون مرد میدانت نبود
  6. غزل شمارهٔ ۹۰دولتِ عشقِ تو آمد عالمِ جان تازه کرد
  7. غزل شمارهٔ ۹۱دل پیش خیال تو صد دیده برافشاند
  8. غزل شمارهٔ ۹۲صد یکِ حسن تو نوبهار ندارد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.