پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴

بتی کز طرف شب مه را وطن ساخت

ز سنبل سایبان بر یاسمن ساخت

نه بس بود آنکه جزعش دل‌شکن بود

بشد یاقوت را پیمان‌شکن ساخت

دروغ است آن کجا گویند کز سنگ

فروغ خور عقیق اندر یمن ساخت

دل یار است سنگین پس چه معنی

که عشق او عقیق از چشم من ساخت

من از دل آن زمانی دست شستم

که شد در زلف آن دلبر وطن ساخت

کنون اندوه دل هم دل خورد ز آنک

هلاک خویشتن از خویشتن ساخت

به کرم پیله می‌ماند دل من

که خود را هم به دست خود کفن ساخت

ز خاقانی چه خواهد دیگر این دل

نه بس کو را به محنت ممتحن ساخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶با او دلم به مهر و محبت نشانه بود
  2. غزل شمارهٔ ۸۷طریق عشق رهبر برنتابد
  3. غزل شمارهٔ ۸۸عقل در عشق تو سرگردان بماند
  4. غزل شمارهٔ ۸۹دل کشید آخر عنان چون مرد میدانت نبود
  5. غزل شمارهٔ ۹۰دولتِ عشقِ تو آمد عالمِ جان تازه کرد
  6. غزل شمارهٔ ۹۱دل پیش خیال تو صد دیده برافشاند
  7. غزل شمارهٔ ۹۲صد یکِ حسن تو نوبهار ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۹۳تب دوشین در آن بت چون اثر کرد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.