پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۶

در عشق تو عافیت حرام است

آن را که نه عشق پخت، خام است

کس را ز تو هیچ حاصلی نیست

جز نیستیی که بر دوام است

صدساله ره است راه وصلت

با داعیهٔ تو نیم‌گام است

شهری ز تو مست عشق و ما هم

این باد ندانم از چه جام است

ز آن نیمه که پاکبازی ماست

با درد تو داو ما تمام است

ز آنجا که جفای توست بر ما

دیدار تو تا ابد حرام است

هر دل ز تو با هزار داغ است

هر داغی را هزار نام است

خاقانی را ز دل خبر پرس

تا داغ به نام او کدام است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۸چرا ننْهم؟ نهم دل بر خیالت
  2. غزل شمارهٔ ۷۹هر که به سودای چون تو یار بپرداخت
  3. غزل شمارهٔ ۸۰دلم در بحر سودای تو غرق است
  4. غزل شمارهٔ ۸۱بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت
  5. غزل شمارهٔ ۸۲علم عشق عالی افتاده است
  6. غزل شمارهٔ ۸۳فلک در نیکوئی انصاف دادت
  7. غزل شمارهٔ ۸۴بتی کز طرف شب مه را وطن ساخت
  8. غزل شمارهٔ ۸۵آن‌ها که محققان راهند
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.