پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸

چرا ننْهم؟ نهم دل بر خیالت

چرا ندْهم؟ دهم جان در وصالت

بپویم بو که درگُنجم به کویت

بجویم بو که دریابم جمالت

کمالت عاجزم کرد و عجب نیست

که تو هم عاجزی اندر کمالت

شبم روشن شده است و من ز خوبی

ندانم بدر خوانم یا هلالت

مرا پرسی که دل داری؟ چه گویم

که بس مشکل فتاده است این سؤالت

خیالت دوش حالم دید گفتا

که دور از حال من زار است حالت

ز خاقانی خیالی ماند و آن نیز

مماناد ار بماند بی‌ خیالت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰دلم در بحر سودای تو غرق است
  2. غزل شمارهٔ ۸۱بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت
  3. غزل شمارهٔ ۸۲علم عشق عالی افتاده است
  4. غزل شمارهٔ ۸۳فلک در نیکوئی انصاف دادت
  5. غزل شمارهٔ ۸۴بتی کز طرف شب مه را وطن ساخت
  6. غزل شمارهٔ ۸۵آن‌ها که محققان راهند
  7. غزل شمارهٔ ۸۶با او دلم به مهر و محبت نشانه بود
  8. غزل شمارهٔ ۸۷طریق عشق رهبر برنتابد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.