پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۷

به جائی رسید عشق که بر جای جان نشست

سلامت کرانه کرد، خود اندر میان نشست

برآمد سپاه عشق به میدان دل گذشت

درآمد خیال دوست در ایوان جان نشست

مرا باز تیغ صبر بفرسود و زنگ خورد

مگر رنگ بخت داشت بر او زنگ از آن نشست

فغان از بلای عشق که در جانم اوفتاد

تو گفتی خدنگ بود که در پرنیان نشست

مرا دی فریب داد که خاقانی آن ماست

به امید این حدیث چگونه توان نشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۹هر که به سودای چون تو یار بپرداخت
  2. غزل شمارهٔ ۸۰دلم در بحر سودای تو غرق است
  3. غزل شمارهٔ ۸۱بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت
  4. غزل شمارهٔ ۸۲علم عشق عالی افتاده است
  5. غزل شمارهٔ ۸۳فلک در نیکوئی انصاف دادت
  6. غزل شمارهٔ ۸۴بتی کز طرف شب مه را وطن ساخت
  7. غزل شمارهٔ ۸۵آن‌ها که محققان راهند
  8. غزل شمارهٔ ۸۶با او دلم به مهر و محبت نشانه بود
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.