پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵

یارب آن خال بر آن لب چه خوش است

بر هلالش نُقَط از شب چه خوش است

دهنش حلقهٔ تنگ زره است

نقطه بر حلقهٔ مَرکب چه خوش است

مه سپر کرده و شب ماه سپر

به سپر برزده کوکب چه خوش است

بر لبش خال ز گازم اثر است

اثر گاز بر آن لب چه خوش است

زلف دستارچه و غبغب طوق

زیر دستارچه غبغب چه خوش است

گوشوارش به پناه خَمِ زلف

خوشه در سایهٔ عقرب چه خوش است

دل در آن زلف معنبر چه نکوست

مرغ در دام معقرب چه خوش است

پشت دست آینهٔ روی کند

او بدان آینه مُعجب چه خوش است

سنبلش لرزد و گل خوی گیرد

آن خوی و لرزهٔ بی‌تب چه خوش است

بر درش حلقه به گوشم چو درش

از در آن ناله مرتب چه خوش است

کشت چشمش دل خاقانی را

او بدین واقعه یارب چه خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۷به جائی رسید عشق که بر جای جان نشست
  2. غزل شمارهٔ ۷۸چرا ننْهم؟ نهم دل بر خیالت
  3. غزل شمارهٔ ۷۹هر که به سودای چون تو یار بپرداخت
  4. غزل شمارهٔ ۸۰دلم در بحر سودای تو غرق است
  5. غزل شمارهٔ ۸۱بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت
  6. غزل شمارهٔ ۸۲علم عشق عالی افتاده است
  7. غزل شمارهٔ ۸۳فلک در نیکوئی انصاف دادت
  8. غزل شمارهٔ ۸۴بتی کز طرف شب مه را وطن ساخت
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.