پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۳

جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفت

جو جوَم کرد و چو بشنید آه من بر من گرفت

آهی از عشقت درون دل نهان می‌داشتم

چون برون شد بی‌من او راه دهن بر من گرفت

عشقت آتش در من افکند و مرا گفتا منال

نالهٔ آتش به گاه سوختن بر من گرفت

دل به دست خویشتن شد کشته در پای غمت

خود به خود کرد این و جرم خویشتن بر من گرفت

عشق می‌خواهد که چون لاله برون آیم ز پوست

من چو گل بودم درون پیرهن بر من گرفت

گفتم آخر درد خاقانی دوا یابد به صبر

چون طبیب عشق بشنید این سخن بر من گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۵یارب آن خال بر آن لب چه خوش است
  2. غزل شمارهٔ ۷۶در عشق تو عافیت حرام است
  3. غزل شمارهٔ ۷۷به جائی رسید عشق که بر جای جان نشست
  4. غزل شمارهٔ ۷۸چرا ننْهم؟ نهم دل بر خیالت
  5. غزل شمارهٔ ۷۹هر که به سودای چون تو یار بپرداخت
  6. غزل شمارهٔ ۸۰دلم در بحر سودای تو غرق است
  7. غزل شمارهٔ ۸۱بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت
  8. غزل شمارهٔ ۸۲علم عشق عالی افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.