پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹

خاکی‌دلم که در لب آن نازنین گریخت

تشنه است کاندر آب‌خور آتشین گریخت

نالم چو ز آب آتش و جوشم چو ز آتش آب

تا دل در آب و آتش آن نازنین گریخت

آدم فریب گندم‌گون عارضی بدید

شد در بهشت عارض آن حور عین گریخت

تا دل به کفر دعوت زلفش قبول کرد

کفرش خوش آمد از من مسکین به کین گریخت

بیرون گریخت از ره چشمم میان اشک

الا به پای آب نشاید چنین گریخت

آن لاشه جست ز آخور سنگین هندوان

در مرغزار سنبل آهوی چین گریخت

در کوی عشق دیوی و دیوانگی است عقل

بس عقل کو ز عشق ملامت‌گزین گریخت

از زعفران روی من و مشک زلف دوست

تعویذ کرده‌ام ز من آن دیو ازین گریخت

خاقانیا حدیث فلک در زمین به است

کامسال طالعت ز فلک در زمین گریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۱به دو میگون لب و پسته دهنت
  2. غزل شمارهٔ ۷۲هر که در عاشقی قدم نزده است
  3. غزل شمارهٔ ۷۳جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۷۴سر و زر کو که منت یارم جست
  5. غزل شمارهٔ ۷۵یارب آن خال بر آن لب چه خوش است
  6. غزل شمارهٔ ۷۶در عشق تو عافیت حرام است
  7. غزل شمارهٔ ۷۷به جائی رسید عشق که بر جای جان نشست
  8. غزل شمارهٔ ۷۸چرا ننْهم؟ نهم دل بر خیالت
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.