پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸

ای دل به عشق بَرِ تو ، که عشقت چه درخور است

در سر شدی ندانمت ای دل چه در سر است

درد کهنت بود برآورد روزگار

این دردِ تازه‌روی نگوئی چه نوبر است

شهری غریب دشمن و یاری غریب حسن

اینجا چه جای غم‌زدگان قلندر است

گفتم مورز عشق بتان گرچه جور عشق

انصاف می‌دهم که ز انصاف خوش‌تر است

اینجا و در دمشق ترازوی عاشقی است

لاف از دمشق بس که ترازوت بی‌زر است

اکنون که دیدی آن سرِ زنجیر مُشک‌پاش

زنجیر می‌گسل که خرد حلقه بر در است

جوجو شدی برابر آن مشک و طرفه نیست

هرجا که مشک بینی جوجو برابر است

از کس دیت مخواه که خون‌ریز تو تویی

نقب از برون مجوی که دزد اندرون‌ْ در است

خاقانی اَست و چند هزار آرزوی دل

دل را چه جای عشق و چه پروای دلبر است

بیچاره زاغ را که سیاه است جمله تن

از جمله تن، سپیدی چشمش چه درخَور است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰خه که دگرباره دل، درد تو در برگرفت
  2. غزل شمارهٔ ۷۱به دو میگون لب و پسته دهنت
  3. غزل شمارهٔ ۷۲هر که در عاشقی قدم نزده است
  4. غزل شمارهٔ ۷۳جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۷۴سر و زر کو که منت یارم جست
  6. غزل شمارهٔ ۷۵یارب آن خال بر آن لب چه خوش است
  7. غزل شمارهٔ ۷۶در عشق تو عافیت حرام است
  8. غزل شمارهٔ ۷۷به جائی رسید عشق که بر جای جان نشست
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.