پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷

دل را ز دم تو وامْ روزی است

وز صاف تو دُردِ خام روزی است

از ساقی مجلس تو ما را

از دور خیال جام روزی است

جان خاک تو شد که خاک را هم

از جرعهٔ ناتمام روزی است

مرغی است دلم بلندپرواز

اما ز قضاش دام روزی است

ناکام شدم به کام دشمن

تا خود ز توام چه کام روزی است

زان پای بر آتشم که دل را

بر خاک درت مقام روزی است

ماندم به شمار هجر و وصلت

تا زین دو مرا کدام روزی است

فتواست به خون من غمت را

الحق غم تو حرام‌ روزی است

خاقانی را ز یاد خواندی

کورا ز وجود نام روزی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹خاکی‌دلم که در لب آن نازنین گریخت
  2. غزل شمارهٔ ۷۰خه که دگرباره دل، درد تو در برگرفت
  3. غزل شمارهٔ ۷۱به دو میگون لب و پسته دهنت
  4. غزل شمارهٔ ۷۲هر که در عاشقی قدم نزده است
  5. غزل شمارهٔ ۷۳جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۷۴سر و زر کو که منت یارم جست
  7. غزل شمارهٔ ۷۵یارب آن خال بر آن لب چه خوش است
  8. غزل شمارهٔ ۷۶در عشق تو عافیت حرام است
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.