پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰

خه که دگرباره دل، درد تو در برگرفت

باز به پیرانه‌سر، عشق تو از سر گرفت

یار درآمد به کوی، شور برآمد ز شهر

عشق در آمد ز بام، عقل رهِ در گرفت

لعل تو یک خنده زد، مرده‌دلی زنده کرد

حسن تو یک شعله زد، سوخته‌ای درگرفت

تاختن آورد هجر، تیغ بلا آخته

زحمت هستی ما، از ره ما برگرفت

شیر به چنگال عنف، گردن آهو شکست

باز به منقار قهر، بال کبوتر گرفت

صبر و دل و دین ما جمله ز ما بستدند

روح مجرد بماند، دامن دل برگرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۲هر که در عاشقی قدم نزده است
  2. غزل شمارهٔ ۷۳جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۷۴سر و زر کو که منت یارم جست
  4. غزل شمارهٔ ۷۵یارب آن خال بر آن لب چه خوش است
  5. غزل شمارهٔ ۷۶در عشق تو عافیت حرام است
  6. غزل شمارهٔ ۷۷به جائی رسید عشق که بر جای جان نشست
  7. غزل شمارهٔ ۷۸چرا ننْهم؟ نهم دل بر خیالت
  8. غزل شمارهٔ ۷۹هر که به سودای چون تو یار بپرداخت
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.