پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵

عشق تو قضای آسمانی است

وصل تو بقای جاودانی است

در سایهٔ زلف تو دل من

همسایهٔ نور آسمانی است

بربود دلم کمند زلفت

حقا که مرا بدو گمانی است

پیداست چو آفتاب کان دل

در سایهٔ زلف تو نهانی است

عشق تو به جان خریدم ارچه

آتش همه جای رایگانی است

هرچند بر آستان کویت

گردون به محل پاسبانی است

دلجوئی کن که نیکوان را

دلجوئی رسم باستانی است

خاقانی را به دولت تو

کار سخنان هزارگانی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷دل را ز دم تو وامْ روزی است
  2. غزل شمارهٔ ۶۸ای دل به عشق بَرِ تو ، که عشقت چه درخور است
  3. غزل شمارهٔ ۶۹خاکی‌دلم که در لب آن نازنین گریخت
  4. غزل شمارهٔ ۷۰خه که دگرباره دل، درد تو در برگرفت
  5. غزل شمارهٔ ۷۱به دو میگون لب و پسته دهنت
  6. غزل شمارهٔ ۷۲هر که در عاشقی قدم نزده است
  7. غزل شمارهٔ ۷۳جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۷۴سر و زر کو که منت یارم جست
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.