پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴

کیست که در کوی تو فتنهٔ روی تو نیست

وز پی دیدار تو بر سر کوی تو نیست

فتنه به بازار عشق بر سر کار است از آنک

راستی کار او جز خم موی تو نیست

روی تو جان پرورد خوی تو خونم خورد

آه که خوی بدت در خور روی تو نیست

با غم هجران تو شادم ازیرا مرا

طاقت هجر تو هست طاقت خوی تو نیست

روی من از هیچ آب بهره ندارد از آنک

آب من از هیچ روی بابت جوی تو نیست

بوی تو باد آورد دشمن بادی از آنک

جان چو خاقانیی محرم بوی تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶مِی‌ خور که جهان حریف‌جوی است
  2. غزل شمارهٔ ۶۷دل را ز دم تو وامْ روزی است
  3. غزل شمارهٔ ۶۸ای دل به عشق بَرِ تو ، که عشقت چه درخور است
  4. غزل شمارهٔ ۶۹خاکی‌دلم که در لب آن نازنین گریخت
  5. غزل شمارهٔ ۷۰خه که دگرباره دل، درد تو در برگرفت
  6. غزل شمارهٔ ۷۱به دو میگون لب و پسته دهنت
  7. غزل شمارهٔ ۷۲هر که در عاشقی قدم نزده است
  8. غزل شمارهٔ ۷۳جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفت
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.