پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸

شوری ز دو عشق در سر ماست

میدان دل، از دو لشکر آراست

از یک نظرم دو دلبر افتاد

وز یک جهتم دو قبه برخاست

خورشیدپرست بودم اول

اکنون همه میل من به جوزاست

در مشرق و مغرب دل من

هم بدر و هم آفتاب پیداست

جانم ز دو حور در بهشت است

کارم ز دو ماه بر ثریاست

گر یافته‌ام دو در عجب نیست

زیرا که دو چشم من دو دریاست

بالله که خطاست هرچه گفتم

والله که هرآنچه رفت سوداست

خاقانی را چه روز عشق است

با این غم روزگار کاو راست

روزی دارد سیاه چونانک

دشمن به دعای نیم‌‎شب خواست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰آن نازنین که عیسی دل‌ها زبان اوست
  2. غزل شمارهٔ ۶۱عیسی‌لبیّ و مرده دلم در برابرت
  3. غزل شمارهٔ ۶۲گر هیچ شبی وصل دلارام توان یافت
  4. غزل شمارهٔ ۶۳چه گویی ز لب دوست شکر وام توان خواست
  5. غزل شمارهٔ ۶۴کیست که در کوی تو فتنهٔ روی تو نیست
  6. غزل شمارهٔ ۶۵عشق تو قضای آسمانی است
  7. غزل شمارهٔ ۶۶مِی‌ خور که جهان حریف‌جوی است
  8. غزل شمارهٔ ۶۷دل را ز دم تو وامْ روزی است
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.