پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲

گر هیچ شبی وصل دلارام توان یافت

با کام جهان هم ز جهان کام توان یافت

دل هیچ نیارامد چون عشق بجنبد

در آتش سوزنده چه آرام توان یافت

جان یاد لبش می‌کند ای کاش نکردی

کان لب نه شکاری است که مادام توان یافت

من سوختم آوخ ز هوس پختن او لیک

بی‌آتش رز دیگ هوس خام توان یافت

خاقانی اگر یار نیابی چکنی صبر

کاین دولت از ایام به ایام توان یافت

نامت نشود تا نشوی سوختهٔ عشق

کز داغ پس از سوختگی نام توان یافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴کیست که در کوی تو فتنهٔ روی تو نیست
  2. غزل شمارهٔ ۶۵عشق تو قضای آسمانی است
  3. غزل شمارهٔ ۶۶مِی‌ خور که جهان حریف‌جوی است
  4. غزل شمارهٔ ۶۷دل را ز دم تو وامْ روزی است
  5. غزل شمارهٔ ۶۸ای دل به عشق بَرِ تو ، که عشقت چه درخور است
  6. غزل شمارهٔ ۶۹خاکی‌دلم که در لب آن نازنین گریخت
  7. غزل شمارهٔ ۷۰خه که دگرباره دل، درد تو در برگرفت
  8. غزل شمارهٔ ۷۱به دو میگون لب و پسته دهنت
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.