پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱

عیسی‌لبیّ و مرده دلم در برابرت

چون تخم پیله زنده شوم باز در برت

چون شمع ریزم از مژه سیلاب آتشین

زان لب که آتش است و عسل می‌دهد برت

گر خود مگس شوم ننشینم بر آن عسل

ترسم ز نیش چشم چو زنبور کافرت

یاقوت هست زادهٔ خورشید نی مگوی

خورشید هست زادهٔ یاقوت احمرت

خونریز ماست غمزهٔ جادوت پس چرا

خونین‌سَلَب شده است لب معجزآورت

مانا که هم لبت خورد آن خون که غمزه ریخت

کاینک نشان خون به لب شکرین‌دَرت

از نشترت سلاح دو بادام گاه جنگ

چشمم چو پسته پر رگ خونین ز نشترت

خاقانیی که بستهٔ بادام چشم توست

چون پسته بین گشاده دهان در برابرت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳چه گویی ز لب دوست شکر وام توان خواست
  2. غزل شمارهٔ ۶۴کیست که در کوی تو فتنهٔ روی تو نیست
  3. غزل شمارهٔ ۶۵عشق تو قضای آسمانی است
  4. غزل شمارهٔ ۶۶مِی‌ خور که جهان حریف‌جوی است
  5. غزل شمارهٔ ۶۷دل را ز دم تو وامْ روزی است
  6. غزل شمارهٔ ۶۸ای دل به عشق بَرِ تو ، که عشقت چه درخور است
  7. غزل شمارهٔ ۶۹خاکی‌دلم که در لب آن نازنین گریخت
  8. غزل شمارهٔ ۷۰خه که دگرباره دل، درد تو در برگرفت
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.