پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰

آن نازنین که عیسی دل‌ها زبان اوست

عودالصلب من خط زُنارسان اوست

بس عقل عیسوی که ز مشکین صلیب او

زنار بندد ارچه فلک طیلسان اوست

هر دم لبش به خنده برآید مسیح نو

مانا که مریمی دگر اندر دهان اوست

فرسوده‌تر ز سوزن عیسی تن من است

باریک‌تر ز رشتهٔ مریم لبان اوست

آن لعل را به رشتهٔ مریم که درکشید

از سوزن مسیح که شکل میان اوست

گر بر دلم زبور بخوانند نشنود

که‌انجیر مرغش از لب انجیل‌خوان اوست

پیران کعبه لاف ز خاقانی آورند

ترسای روم کیست که خاقانی آن اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲گر هیچ شبی وصل دلارام توان یافت
  2. غزل شمارهٔ ۶۳چه گویی ز لب دوست شکر وام توان خواست
  3. غزل شمارهٔ ۶۴کیست که در کوی تو فتنهٔ روی تو نیست
  4. غزل شمارهٔ ۶۵عشق تو قضای آسمانی است
  5. غزل شمارهٔ ۶۶مِی‌ خور که جهان حریف‌جوی است
  6. غزل شمارهٔ ۶۷دل را ز دم تو وامْ روزی است
  7. غزل شمارهٔ ۶۸ای دل به عشق بَرِ تو ، که عشقت چه درخور است
  8. غزل شمارهٔ ۶۹خاکی‌دلم که در لب آن نازنین گریخت
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.