پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹

دل شد از دست و نه جای سخن است

نز توام جای تظلم زدن است

دل تو را خواه قولا واحدا

تا تو خواهیش دو قولی سخن است

آنچه در آینه بینم نه منم

پرتو توست که سایه‌فکن است

نظرت نیست به من زانکه مرا

تن نماند و نظر جان به تن است

باد سردم بکشد شمع فلک

شمع جان در تنهٔ پیرهن است

هست دیگ هوست خام هنوز

خامی آن ز دم سرد من است

گل ز باغ رخت آن کس چیند

که چو گل زرّ تَرََش در دهن است

عالمی شیفتهٔ زلف تواَند

زلف تو شیفتهٔ خویشتن است

کرده‌ام توبه ز مِیْ خوردن لیک

لب میگون تو توبه‌شکن است

نظر خاص تو خاقانی راست

گرت نظاره هزار انجمن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱عیسی‌لبیّ و مرده دلم در برابرت
  2. غزل شمارهٔ ۶۲گر هیچ شبی وصل دلارام توان یافت
  3. غزل شمارهٔ ۶۳چه گویی ز لب دوست شکر وام توان خواست
  4. غزل شمارهٔ ۶۴کیست که در کوی تو فتنهٔ روی تو نیست
  5. غزل شمارهٔ ۶۵عشق تو قضای آسمانی است
  6. غزل شمارهٔ ۶۶مِی‌ خور که جهان حریف‌جوی است
  7. غزل شمارهٔ ۶۷دل را ز دم تو وامْ روزی است
  8. غزل شمارهٔ ۶۸ای دل به عشق بَرِ تو ، که عشقت چه درخور است
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.