پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶

ما به غم خو کرده‌ایم ای دوست ما را غم فرست

تحفه‌ای کز غم فرستی نزد ما هر دم فرست

جامه‌هامان چاک ساز و خانه‌هامان پاک سوز

خلعه‌هامان درد بخش و تحفه‌هامان غم فرست

چون به یاد ما رسی دستی به گرد خود برآر

گر همه اشکی به دست آید تو را، آن هم فرست

خستگی سینهٔ ما را خیالت مرهم است

ای به هجران خسته ما را، خسته را مرهم فرست

یوسف گم گشتهٔ ما زیر بند زلف توست

گهگهی ما را خبر زان زلف خم در خم فرست

زلف تو گر خاتم از دست سلیمان درربود

آن بر او بگذار وز لعلت یکی خاتم فرست

رَخت خاقانی در این عالم نمی‌گنجد ز غم

غمزه‌ای بر هم زن و او را بدان عالم فرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸شوری ز دو عشق در سر ماست
  2. غزل شمارهٔ ۵۹دل شد از دست و نه جای سخن است
  3. غزل شمارهٔ ۶۰آن نازنین که عیسی دل‌ها زبان اوست
  4. غزل شمارهٔ ۶۱عیسی‌لبیّ و مرده دلم در برابرت
  5. غزل شمارهٔ ۶۲گر هیچ شبی وصل دلارام توان یافت
  6. غزل شمارهٔ ۶۳چه گویی ز لب دوست شکر وام توان خواست
  7. غزل شمارهٔ ۶۴کیست که در کوی تو فتنهٔ روی تو نیست
  8. غزل شمارهٔ ۶۵عشق تو قضای آسمانی است
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.