پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵

سر سودای تو را سینهٔ ما محرم نیست

سینهٔ ما چه که ارواح ملایک هم نیست

کالبد کیست که بیند حرم وصل تو را

کانکه جان است به درگاه تو هم محرم نیست

خاک آن ره که سگ کوی تو بگذشت بر او

شیر مردان را از نافهٔ آهو کم نیست

هر دلی را که کبودی ز لب لعل تو داشت

خانقاهش بجز از زلف خم اندر خم نیست

بی‌دلی را که دمی با تو مهیا گردد

قیمت هر دو جهان نیمهٔ آن یک‌دم نیست

دیدهٔ شوخ تو را کشتن خلق آئین شد

تا کی این ظلم، در این دیده همانا نم نیست

زین خبر زلف تو شاد است به رنگش منگر

کاین سیه جامگی از کفر است از ماتم نیست

رو که سلطان جمالی تو و در عالم عشق

آخرین صف ز گدایان تو جز آدم نیست

چون به صد تیر بخستی دل خاقانی را

خود در آن، حقهٔ نوشین تو یک مرهم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷بس لابه که بنمودم و دل‌دار نپذرفت
  2. غزل شمارهٔ ۵۸شوری ز دو عشق در سر ماست
  3. غزل شمارهٔ ۵۹دل شد از دست و نه جای سخن است
  4. غزل شمارهٔ ۶۰آن نازنین که عیسی دل‌ها زبان اوست
  5. غزل شمارهٔ ۶۱عیسی‌لبیّ و مرده دلم در برابرت
  6. غزل شمارهٔ ۶۲گر هیچ شبی وصل دلارام توان یافت
  7. غزل شمارهٔ ۶۳چه گویی ز لب دوست شکر وام توان خواست
  8. غزل شمارهٔ ۶۴کیست که در کوی تو فتنهٔ روی تو نیست
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.