پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴

شمع شب‌ها بجز خیال تو نیست

باغ جان‌ها بجز جمال تو نیست

رو که خورشید عشق را همه روز

طالعی به ز اتصال تو نیست

شو که سلطان فتنه را همه سال

سپهی به ز زلف و خال تو نیست

رَخش شوخی مران که عالم را

طاقت ضربت دوال تو نیست

سغبهٔ وعدهٔ محال توام

کیست کو سغبهٔ محال تو نیست

همه روز ار ز روی تو دورست

همه شب خالی از خیال تو نیست

ز آرزوها که داشت خاقانی

هیچ وهمی بجز وصال تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶ما به غم خو کرده‌ایم ای دوست ما را غم فرست
  2. غزل شمارهٔ ۵۷بس لابه که بنمودم و دل‌دار نپذرفت
  3. غزل شمارهٔ ۵۸شوری ز دو عشق در سر ماست
  4. غزل شمارهٔ ۵۹دل شد از دست و نه جای سخن است
  5. غزل شمارهٔ ۶۰آن نازنین که عیسی دل‌ها زبان اوست
  6. غزل شمارهٔ ۶۱عیسی‌لبیّ و مرده دلم در برابرت
  7. غزل شمارهٔ ۶۲گر هیچ شبی وصل دلارام توان یافت
  8. غزل شمارهٔ ۶۳چه گویی ز لب دوست شکر وام توان خواست
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.