پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰

انصاف در جِبلَت عالم نیامده است

راحت نصیب گوهر آدم نیامده است

از مادر زمانه نزاده است هیچکس

کو هم ز دهر، نامزد غم نیامده است

از موج غم، نجات کسی راست کو هنوز

بر شط کون و فُرضهٔ عالم نیامده است

از ساغر زمانه که نوشید شربتی

کان نوش، جانگزای‌تر از سم نیامده است

گیتی تو را ز حادثه ایمن کجا کند؟

کو را ز حادثات امان هم نیامده است

دزدی است چرخِ نقب‌زن اندر سرای عمر

آری، به هرزهْ قامت او، خَم نیامده است

آسودگی مجوی که کس را به زیر چرخ

اسباب این مراد فراهم نیامده است

با خستگی بساز که ما را ز روزگار

زخم آمده است حاصل و مرهم نیامده است

در جامهٔ کبود فلک بنگر و بدان

کاین چرخ جز سراچهٔ ماتم نیامده است

خاقانیا فریب جهان را مدار گوش

کو را ز دَه، دو قاعده محکم نیامده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲تا جهان است از جهان اهل وفائی برنخاست
  2. غزل شمارهٔ ۲۳دل پیشکش تو جان نهاده است
  3. غزل شمارهٔ ۲۴کار گیتی را نوائی مانده نیست
  4. غزل شمارهٔ ۲۵اهل بر روی زمین جستیم نیست
  5. غزل شمارهٔ ۲۶آگه نه‌ای که بر دلم از غم چه درد خاست
  6. غزل شمارهٔ ۲۷در این عهد از وفا بوئی نمانده است
  7. غزل شمارهٔ ۲۸از کف ایام امان کس نیافت
  8. غزل شمارهٔ ۲۹زآتش اندیشه جانم سوخته است
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.