پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹

کار عشق از وصل و هجران درگذشت

درد ما از دست درمان درگذشت

کار، صعب آمد به همت برفزود

گوی، تیز آمد ز چوگان درگذشت

در زمانه کار کار عشق توست

از سر این کار نتوان درگذشت

کی رسم در تو که رخش وصل تو

از زمانه بیست میدان درگذشت

فتنهٔ عشق تو پردازد جهان

خاصه می‌داند که سلطان درگذشت

جوی خون دامان خاقانی گرفت

دامنش چه، کز گریبان درگذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱پای گریز نیست که گردون کمان‌کش است
  2. غزل شمارهٔ ۲۲تا جهان است از جهان اهل وفائی برنخاست
  3. غزل شمارهٔ ۲۳دل پیشکش تو جان نهاده است
  4. غزل شمارهٔ ۲۴کار گیتی را نوائی مانده نیست
  5. غزل شمارهٔ ۲۵اهل بر روی زمین جستیم نیست
  6. غزل شمارهٔ ۲۶آگه نه‌ای که بر دلم از غم چه درد خاست
  7. غزل شمارهٔ ۲۷در این عهد از وفا بوئی نمانده است
  8. غزل شمارهٔ ۲۸از کف ایام امان کس نیافت
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.