پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶

آگه نه‌ای که بر دلم از غم چه درد خاست

محنت دواسبه آمد و از سینه گرد خاست

بر سینه داغ واقعه نقش‌الحجر بماند

وز دل برای نقش حجر لاجورد خاست

جان شد سیاه چون دل شمع از تَفِ جگر

پس همچو شمع از مژه خوناب زرد خاست

همسنگ خویش گریهٔ خون راندم از فراق

تا سنگ را ز گریهٔ من دل به درد خاست

در کار عشق دیده مرا پایمرد بود

هر دردسر که دیدم ازین پایمرد خاست

دل یادکردِ یار فراموش کی کند

در خون نشستن من ازین یادکرد خاست

دل‌تشنهٔ مرادم و سیر آمده ز عمر

دل بین کز آتش جگرش آبخَورد خاست

دردا که بخت من چو زمین کُندپای گشت

این کندپائی از فلکِ تیزگرد خاست

در تخت نرد خاکی اسیر مششدرم

زین مهرهٔ دو رنگ کز این تخته‌نرد خاست

خصمم که پایمال بلا دید دست کوفت

تا باد سردم از دم گردون‌نَوَرد خاست

گر باد خیزد ای عجب از دست کوفتن

از دست‌کوب خصم مرا باد سرد خاست

خاقانیا منال که غم را چو تو بسی است

که‌اول نشست جفت و به فرجام فرد خاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸از کف ایام امان کس نیافت
  2. غزل شمارهٔ ۲۹زآتش اندیشه جانم سوخته است
  3. غزل شمارهٔ ۳۰زخم زمانه را در مرهم پدید نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۱چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است
  5. غزل شمارهٔ ۳۲حصن جان ساز در جهان خلوت
  6. غزل شمارهٔ ۳۳بخت بدرنگ من امروز گم است
  7. غزل شمارهٔ ۳۴طره مفشان که غرامت بر ماست
  8. غزل شمارهٔ ۳۵در جهان هیچ سینه بی‌غم نیست
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.