پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴

طره مفشان که غرامت بر ماست

طیره منشین که قیامت برخاست

غمزه بر کشتن من تیز مکن

کان نه غمزه است که شمشیر قضاست

بس که از خصم توام بیم سر است

بر سر این همه خشم تو چراست

گر عتابی ز سر ناز برفت

مرو از جای که صحبت بر جاست

گفتِ بیهوده بر انگشت مپیچ

بر کسی کو به تو انگشت نماست

هیچ بد در تو نگفتم بالله

خود خیال تو بر این گفته گواست

این قدر گفتم کان روی چو گل

بستهٔ دیدهٔ هر خس نه رواست

من همانم تو همان باش به مهر

که همه شهر حدیث تو و ماست

بنده خاقانی اگر کرد گناه

عذر آن کرده به جان خواهد خواست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶مرا دانهٔ دل بر آتش فتاده است
  2. غزل شمارهٔ ۳۷من ندانستم که عشق این رنگ داشت
  3. غزل شمارهٔ ۳۸چه نشینم که فتنه برپای است
  4. غزل شمارهٔ ۳۹آن کز می خواجگی است سرمست
  5. غزل شمارهٔ ۴۰فرمان ملک چه ساحری ساخت
  6. غزل شمارهٔ ۴۱ای قوی دل به رفیع‌الدرجات
  7. غزل شمارهٔ ۴۲عیسی‌لب است یار و دم از من دریغ داشت
  8. غزل شمارهٔ ۴۳دست قبا در جهان نافه‌گشای آمده است
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.