پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷

من ندانستم که عشق این رنگ داشت

وز جهان با جان من آهنگ داشت

دستهٔ گل بود کز دورم نمود

چون بدیدم آتش اندر چنگ داشت

عافیت را خانه همچون سیم رفت

زآنکه دست عقل زیر سنگ داشت

صبر بیرون تاخت از میدان عشق

در سر آمد زانکه میدان تنگ داشت

از جفا تا او چهار انگشت بود

از وفا تا عهد صد فرسنگ داشت

دل بماند از کاروان وصل او

زآنکه منزل دور و مرکب لنگ داشت

نالهٔ خاقانی از گردون گذشت

که‌ارغنون عشق تیز آهنگ داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹آن کز می خواجگی است سرمست
  2. غزل شمارهٔ ۴۰فرمان ملک چه ساحری ساخت
  3. غزل شمارهٔ ۴۱ای قوی دل به رفیع‌الدرجات
  4. غزل شمارهٔ ۴۲عیسی‌لب است یار و دم از من دریغ داشت
  5. غزل شمارهٔ ۴۳دست قبا در جهان نافه‌گشای آمده است
  6. غزل شمارهٔ ۴۴ای باد صبح بین که کجا می‌فرستمت
  7. غزل شمارهٔ ۴۵لعل او بازار جان خواهد شکست
  8. غزل شمارهٔ ۴۶دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.