پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹

آن کز می خواجگی است سرمست

بر وی نزنند عاقلان دست

بی‌آنکه کسی فکند او را

از پایهٔ خود فروفتد پست

مرغی که تواش همای خوانی

جغدی است کز آشیان ما جست

از پنجرهٔ صلاح برخاست

بر کنگرهٔ فساد بنشست

قلب سخن شکسته‌نامان

بر ما نتوان بدین بپیوست

گیرم که دلِ درستمان نیست

باری نامی درستمان هست

تو طعنه زنی و ما همه کوه

تو سنگ زنی و ما همه طست

خاقانی را اگر سفیهی

هنگام جدل سخن فروبست

این هم ز عجایب خواص است

که‌الماس به زخمِ سرب بشکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱ای قوی دل به رفیع‌الدرجات
  2. غزل شمارهٔ ۴۲عیسی‌لب است یار و دم از من دریغ داشت
  3. غزل شمارهٔ ۴۳دست قبا در جهان نافه‌گشای آمده است
  4. غزل شمارهٔ ۴۴ای باد صبح بین که کجا می‌فرستمت
  5. غزل شمارهٔ ۴۵لعل او بازار جان خواهد شکست
  6. غزل شمارهٔ ۴۶دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
  7. غزل شمارهٔ ۴۷رخ تو، رونق قمر بشکست
  8. غزل شمارهٔ ۴۸از حال خود شکسته دلان را خبر فرست
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.