پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰

فرمان ملک چه ساحری ساخت

کز سحر بهار آزری ساخت

در هندسه دست موسوی داشت

در شعبده صنع ساحری ساخت

شکل فلک دوازده برج

زین قصر دوازده دری ساخت

از بس که به صنعتش طرازید

نقاش طراز ساحری ساخت

از چهرهٔ چرخ برد زنگار

نزهتگه خسرو سری ساخت

وز روی شفق گرفت شنگرف

تصویر شهنشه فری ساخت

یک دریا گوهر از قلم راند

تا صورت شاه گوهری ساخت

شاه عجم اخستان که دین را

پیرایه ز عدل‌پروری ساخت

اسکندر وقت کز حسامش

عقل آینهٔ سکندری ساخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲عیسی‌لب است یار و دم از من دریغ داشت
  2. غزل شمارهٔ ۴۳دست قبا در جهان نافه‌گشای آمده است
  3. غزل شمارهٔ ۴۴ای باد صبح بین که کجا می‌فرستمت
  4. غزل شمارهٔ ۴۵لعل او بازار جان خواهد شکست
  5. غزل شمارهٔ ۴۶دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
  6. غزل شمارهٔ ۴۷رخ تو، رونق قمر بشکست
  7. غزل شمارهٔ ۴۸از حال خود شکسته دلان را خبر فرست
  8. غزل شمارهٔ ۴۹زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.