پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹

زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست

یک موی سر به مهر به دست صبا فرست

زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست

نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست

چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم

روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست

بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز

قندی ز لب بدزد و به ما خون‌بها فرست

بردار پرده از رخ و از دیده‌های ما

نوری که عاریه است به خورشید وافرست

گاهی به دست خواب پیام وصال ده

گه بر زبان باد سلام وفا فرست

خاقانی از تو دارد هر دم هزار درد

آخر از آن هزار، یکی را دوا فرست

باری گر این‌همه نکنی، مردمی بکن

از جای برده‌ای دل او باز جا فرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱به باغ وصل تو خاری رقیبِ صد ورد است
  2. غزل شمارهٔ ۵۲تیره‌زلفا بادهٔ روشن کجاست
  3. غزل شمارهٔ ۵۳دردی است درد عشق که درمان‌پذیر نیست
  4. غزل شمارهٔ ۵۴شمع شب‌ها بجز خیال تو نیست
  5. غزل شمارهٔ ۵۵سر سودای تو را سینهٔ ما محرم نیست
  6. غزل شمارهٔ ۵۶ما به غم خو کرده‌ایم ای دوست ما را غم فرست
  7. غزل شمارهٔ ۵۷بس لابه که بنمودم و دل‌دار نپذرفت
  8. غزل شمارهٔ ۵۸شوری ز دو عشق در سر ماست
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.