پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱

به باغ وصل تو خاری رقیبِ صد ورد است

به یاد روی تو دردی طبیبِ صد درد است

هزار جان مقدس فدای روی تو باد

که زیر دامن زلف تو سایه‌پرورد است

به روزگار، هوای تو کم شود؟ نی نی

هوای تو عَرَضی نیست مادر-آورد است

رسول من سوی تو باد صبحدم باشد

ازین قِبَل نفس باد صبحدم سرد است

سپر به مِهر فکندم کمان به کینه مکش

به تیر غمزه بگو کو نه مرد ناورد است

به دل، اسیر هوای تو گشت خاقانی

اگر به جان برهد هم سعادتی‌مرد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳دردی است درد عشق که درمان‌پذیر نیست
  2. غزل شمارهٔ ۵۴شمع شب‌ها بجز خیال تو نیست
  3. غزل شمارهٔ ۵۵سر سودای تو را سینهٔ ما محرم نیست
  4. غزل شمارهٔ ۵۶ما به غم خو کرده‌ایم ای دوست ما را غم فرست
  5. غزل شمارهٔ ۵۷بس لابه که بنمودم و دل‌دار نپذرفت
  6. غزل شمارهٔ ۵۸شوری ز دو عشق در سر ماست
  7. غزل شمارهٔ ۵۹دل شد از دست و نه جای سخن است
  8. غزل شمارهٔ ۶۰آن نازنین که عیسی دل‌ها زبان اوست
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.