پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲

تیره‌زلفا بادهٔ روشن کجاست

دیروَصلا رطلِ مردافکن کجاست؟

جرعه زراب است بر خاکش مریز

خاک‌مردِ آتشین‌جوشن کجاست؟

حلقهٔ ابریشم آنک ماه نو

لحن آن ماه بریشم‌زن کجاست؟

از دغابازان نو یک جنس کو

وز حریفان کهن یک تن کجاست؟

در جهانی کو نه مرد است و نه زن

جز مخنث، مرد کو یا زن کجاست؟

در شعار بندگی یاقوت‌وار

چون شبه آزاددل جز من کجاست؟

سنگ در بر می‌دود گیتی چو آب

کآب عیشی یا دلی روشن کجاست؟

خام‌گفتار است خاقانی از آنک

پخته رنگی سوخته خرمن کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴شمع شب‌ها بجز خیال تو نیست
  2. غزل شمارهٔ ۵۵سر سودای تو را سینهٔ ما محرم نیست
  3. غزل شمارهٔ ۵۶ما به غم خو کرده‌ایم ای دوست ما را غم فرست
  4. غزل شمارهٔ ۵۷بس لابه که بنمودم و دل‌دار نپذرفت
  5. غزل شمارهٔ ۵۸شوری ز دو عشق در سر ماست
  6. غزل شمارهٔ ۵۹دل شد از دست و نه جای سخن است
  7. غزل شمارهٔ ۶۰آن نازنین که عیسی دل‌ها زبان اوست
  8. غزل شمارهٔ ۶۱عیسی‌لبیّ و مرده دلم در برابرت
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.