پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰

روی تو دارد ز حسن آنچه پری آن نداشت

حسن تو دارد ملک آنکه سلیمان نداشت

شو بده انصاف خویش کز همه روحانیان

حجرهٔ روح القدس به ز تو مهمان نداشت

در همه روی زمین به ز تو دارنده‌ای

بزم خلیفه ندید لشکر سلطان نداشت

خاک درت را فلک بوسه نیارست زد

ز آنکه دو عالم به نقد از پی تاوان نداشت

طیره از آنی که دل پای سریر تو را

هدیه بجز سر نیافت، تحفه بجز جان نداشت

آنچه ز سودای تو در دل خاقانی اَست

نیست به عالم سری کو پی تو آن نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲تیره‌زلفا بادهٔ روشن کجاست
  2. غزل شمارهٔ ۵۳دردی است درد عشق که درمان‌پذیر نیست
  3. غزل شمارهٔ ۵۴شمع شب‌ها بجز خیال تو نیست
  4. غزل شمارهٔ ۵۵سر سودای تو را سینهٔ ما محرم نیست
  5. غزل شمارهٔ ۵۶ما به غم خو کرده‌ایم ای دوست ما را غم فرست
  6. غزل شمارهٔ ۵۷بس لابه که بنمودم و دل‌دار نپذرفت
  7. غزل شمارهٔ ۵۸شوری ز دو عشق در سر ماست
  8. غزل شمارهٔ ۵۹دل شد از دست و نه جای سخن است
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.