پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸

از حال خود شکسته دلان را خبر فرست

تسکین جان سوختگان یک نظر فرست

جان در تب است از آن شکرستان لعل خویش

از بهر تب بریدن جان نیشکر فرست

گفتم به دل که تحفهٔ آن بارگاه انس

گر زر خشک نیست سخن‌های تر فرست

بودم در این حدیث که آمد خیال تو

کای خواجه، ما سخن نشناسیم زر فرست

الماس و زهر بر سر مژگان چو داشتی

این، سوی دل روان کن و، آن، زی جگر فرست

سر خواستی ز من هم ازین پای باز گرد

شمشیر و تشت راست کن و سوی سر فرست

خاقانیا سپاه غم آمد دو منزلی

جان را دو اسبه خیز به خدمت به در فرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰روی تو دارد ز حسن آنچه پری آن نداشت
  2. غزل شمارهٔ ۵۱به باغ وصل تو خاری رقیبِ صد ورد است
  3. غزل شمارهٔ ۵۲تیره‌زلفا بادهٔ روشن کجاست
  4. غزل شمارهٔ ۵۳دردی است درد عشق که درمان‌پذیر نیست
  5. غزل شمارهٔ ۵۴شمع شب‌ها بجز خیال تو نیست
  6. غزل شمارهٔ ۵۵سر سودای تو را سینهٔ ما محرم نیست
  7. غزل شمارهٔ ۵۶ما به غم خو کرده‌ایم ای دوست ما را غم فرست
  8. غزل شمارهٔ ۵۷بس لابه که بنمودم و دل‌دار نپذرفت
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.