پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷

رخ تو، رونق قمر بشکست

لب تو، قیمت شکر بشکست

لشکرِ غمزهٔ تو بیرون تاخت

صف عقلم به یک نظر بشکست

بر در دل رسید و حلقه بزد

پاسبان خفته دید و در بشکست

من خود از غم، شکسته‌دل بودم

عشقت آمد، تمام‌تر بشکست

نیش مژگان چنان زدی به دلم

که سر نیش در جگر بشکست

نرسد نامه‌های من به تو ز آنک

پر مرغانِ نامه‌بر بشکست

قصه‌ای می‌نوشت خاقانی

قلم اینجا رسید و سر بشکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
  2. غزل شمارهٔ ۵۰روی تو دارد ز حسن آنچه پری آن نداشت
  3. غزل شمارهٔ ۵۱به باغ وصل تو خاری رقیبِ صد ورد است
  4. غزل شمارهٔ ۵۲تیره‌زلفا بادهٔ روشن کجاست
  5. غزل شمارهٔ ۵۳دردی است درد عشق که درمان‌پذیر نیست
  6. غزل شمارهٔ ۵۴شمع شب‌ها بجز خیال تو نیست
  7. غزل شمارهٔ ۵۵سر سودای تو را سینهٔ ما محرم نیست
  8. غزل شمارهٔ ۵۶ما به غم خو کرده‌ایم ای دوست ما را غم فرست
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.