پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶

دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت

ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت

ما بی‌خبر شدیم که دیدیم حسن او

او خود ز حال بی‌خبر ما خبر نداشت

ما را به چشم کرد که تا صید او شدیم

زان پس به چشم رحمت بر ما نظر نداشت

گفتا جفا نجویم زین خود گذر نکرد

گفتا وفا نمایم زان خود اثر نداشت

وصلش ز دست رفت که کیسه وفا نکرد

زخمش به دل رسید که سینه سپر نداشت

گفتند خرم است شبستان وصل او

رفتم که بار خواهم دیدم که در نداشت

گفتم که برپرم سویِ بامِ سرای او

چه سود مرغ همت من بال و پر نداشت

خاقانی ارچه نرد وفا باخت با غمش

در ششدر اوفتاد که مهره گذر نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸از حال خود شکسته دلان را خبر فرست
  2. غزل شمارهٔ ۴۹زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
  3. غزل شمارهٔ ۵۰روی تو دارد ز حسن آنچه پری آن نداشت
  4. غزل شمارهٔ ۵۱به باغ وصل تو خاری رقیبِ صد ورد است
  5. غزل شمارهٔ ۵۲تیره‌زلفا بادهٔ روشن کجاست
  6. غزل شمارهٔ ۵۳دردی است درد عشق که درمان‌پذیر نیست
  7. غزل شمارهٔ ۵۴شمع شب‌ها بجز خیال تو نیست
  8. غزل شمارهٔ ۵۵سر سودای تو را سینهٔ ما محرم نیست
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.