پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴

ای باد صبح بین که کجا می‌فرستمت

نزدیک آفتاب وفا می‌فرستمت

این سر-به-مُهر-نامه بدان مهربان رسان

کس را خبر مکن که کجا می‌فرستمت

تو پرتوِ صفائی از آن بارگاه انس

هم سوی بارگاه صفا می‌فرستمت

باد صبا دروغ‌زن است و تو راست‌گوی

آنجا به رغم باد صبا می‌فرستمت

زرّین‌قبا زره زن از ابر سحرگهی

کآنجا چو پیک بسته‌قبا می‌فرستمت

دست هوا به رشتهٔ جانم گره زده است

نزد گره‌گشای هوا می‌فرستمت

جان یک نفس درنگ ندارد، گذشتنی است!

ور نه بدین شتاب چرا می‌فرستمت؟

این دردها که بر دل خاقانی آمده است

یک یک نگر، که بهر دوا می‌فرستمت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
  2. غزل شمارهٔ ۴۷رخ تو، رونق قمر بشکست
  3. غزل شمارهٔ ۴۸از حال خود شکسته دلان را خبر فرست
  4. غزل شمارهٔ ۴۹زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
  5. غزل شمارهٔ ۵۰روی تو دارد ز حسن آنچه پری آن نداشت
  6. غزل شمارهٔ ۵۱به باغ وصل تو خاری رقیبِ صد ورد است
  7. غزل شمارهٔ ۵۲تیره‌زلفا بادهٔ روشن کجاست
  8. غزل شمارهٔ ۵۳دردی است درد عشق که درمان‌پذیر نیست
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.