پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳

دست قبا در جهان نافه‌گشای آمده است

بر سر هر سنگ باد غالیه‌سای آمده است

ابر مشعبد نهاد پیش طلسم بهار

هر سحر از هر شجر سِحرنمای آمده است

لاله ز خون جگر در تپش آفتاب

سوخته دامن شده است لعل‌قبای آمده است

بلبل خوش نغمه‌زن هست بهار سخن

بین که عروس چمن جلوه‌نمای آمده است

فاخته در بزم باغ گوئی خاقانی اَست

در سر هر شاخسار شعرسرای آمده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵لعل او بازار جان خواهد شکست
  2. غزل شمارهٔ ۴۶دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
  3. غزل شمارهٔ ۴۷رخ تو، رونق قمر بشکست
  4. غزل شمارهٔ ۴۸از حال خود شکسته دلان را خبر فرست
  5. غزل شمارهٔ ۴۹زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
  6. غزل شمارهٔ ۵۰روی تو دارد ز حسن آنچه پری آن نداشت
  7. غزل شمارهٔ ۵۱به باغ وصل تو خاری رقیبِ صد ورد است
  8. غزل شمارهٔ ۵۲تیره‌زلفا بادهٔ روشن کجاست
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.