پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲

عیسی‌لب است یار و دم از من دریغ داشت

بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت

آخر چه معنی آرم از آن آفتاب‌روی

کو بوی خود به صبح‌دم از من دریغ داشت

بوس وداعی از لب او چون طلب کنم

کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت

من چون کبوتران به وفا طوق‌دار او

او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت

از جور یار پیرهن کاغذین کنم

کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل

او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت

خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب

گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴ای باد صبح بین که کجا می‌فرستمت
  2. غزل شمارهٔ ۴۵لعل او بازار جان خواهد شکست
  3. غزل شمارهٔ ۴۶دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
  4. غزل شمارهٔ ۴۷رخ تو، رونق قمر بشکست
  5. غزل شمارهٔ ۴۸از حال خود شکسته دلان را خبر فرست
  6. غزل شمارهٔ ۴۹زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
  7. غزل شمارهٔ ۵۰روی تو دارد ز حسن آنچه پری آن نداشت
  8. غزل شمارهٔ ۵۱به باغ وصل تو خاری رقیبِ صد ورد است
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.