پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵

در جهان هیچ سینه بی‌غم نیست

غمگساری ز کیمیا کم نیست

خستگی‌های سینه را نونو

خاک پر کن که جای مرهم نیست

دم سرد از دهان برِ آهِ جگر

بازگردان که یارِ همدم نیست

هیچ یک خوشهٔ وفا امروز

در همه کشتزار آدم نیست

کشت‌های نیاز خشک بماند

که‌ابرهای امید را نم نیست

به نواله هزار محرم هست

به گهِ ناله نیم محرم نیست

گر بنالی به دوستی، گوید

هان خدا عافیت دهد، غم نیست

دانی آسوده کیست در عالم؟

آنکه مقبول اهل عالم نیست

هست سالی دو روز شادی خلق

چون نکو بنگری همان هم نیست

زانکه یک عید نیست در عالم

که در او صد هزار ماتم نیست

خیز خاقانیا ز خوان جهان

که جهان میزبان خرم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷من ندانستم که عشق این رنگ داشت
  2. غزل شمارهٔ ۳۸چه نشینم که فتنه برپای است
  3. غزل شمارهٔ ۳۹آن کز می خواجگی است سرمست
  4. غزل شمارهٔ ۴۰فرمان ملک چه ساحری ساخت
  5. غزل شمارهٔ ۴۱ای قوی دل به رفیع‌الدرجات
  6. غزل شمارهٔ ۴۲عیسی‌لب است یار و دم از من دریغ داشت
  7. غزل شمارهٔ ۴۳دست قبا در جهان نافه‌گشای آمده است
  8. غزل شمارهٔ ۴۴ای باد صبح بین که کجا می‌فرستمت
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.